انیمیشنی که در شعارها گم شد!
اختصاصی| آرات و اژدها؛ کلیشههایی که "رویاشهر" را به دام انداخت
حنیفه دهقانی| انیمیشن «رویاشهر» با فروش خیرهکننده ۲۳ میلیارد تومانی و جذب بیش از ۳۶۷ هزار مخاطب، رکورد پرفروشترین انیمیشن ایرانی را شکست اما پشت این آمار درخشان، روایتی سطحی و شعارزده نهفته است که قهرمان نوجوانش، آرات، را از شهری خیالی به ورطه کلیشههای تکراری میکشاند.
به گزارش میار، انیمیشن «رویاشهر» ساخته محسن عنایتی و مصطفی حسنآبادی در جشنواره فجر چهلودوم به نمایش درآمد و پس از آن در اردیبهشت ۱۴۰۴ اکران شد. این فیلم با جذب بیش از ۳۶۷ هزار تماشاگر و فروش بیش از ۲۳ میلیارد تومان بهعنوان یکی از پرفروشترین انیمیشنهای ایران ثبت شد اما از نظر محتوایی و فنی ضعفهای مشهودی دارد. رویاشهر تلاش میکند قصهای حماسی با مضمونی مهدوی روایت کند اما با وجود ترکیب شعارزدگی و نقص تکنیکی، نتوانسته تأثیرگذاری آثار معتبر انیمیشن جهان را از خود نشان دهد.
داستان و روایت کلی
در «رویاشهر»، قصه در شهری خیالی به نام رویاشهر میگذرد؛ شهری که مردمش باور دارند قهرمانی دیگر ظهور نخواهد کرد اما نوجوانی به نام آرات مصرانه خود را قهرمان آینده میپندارد. آرات پسر سرداران یک قهرمان افسانهای است اما خلاف مردمان دیارش، شاخ بر سر ندارد و همه او را ضعیف میدانند. برای پیوستن به ارتش قهرمانان («جنگجویان اژدها») و ادامه راه پدرش، آرات دست به ماجراجویی میزند. در این مسیر او با دامون، شهردار فریبکار شهر و جوینده گوی جادویی روبهرو میشود که قصد دارد با کمک آن بر جهان مسلط شود. بالاخره قصه به درگیری نهایی خیـر و شر و زمینهسازی برای ظهور یک منجی ختم میشود. نویسنده تلاش کرده ایده «هویت اصیل و شجاعت در قلب» را القا کند (همانطور که در پایان مادر آرات میگوید «شاخ داشتن یا نداشتن مهم نیست، مهم قلب بزرگ داشتن است») اما بنیان روایت بسیار سُنتی و کلیشهای است.
شعارزدگی و ایدئولوژی
مشکل اصلی «رویاشهر» شعارزدگی آشکار آن است. به جای پرداختن به شکلگیری شخصیتها و پیشبرد قصه از طریق کنش و واکنش، فیلم در بسیاری صحنهها بهصورت مستقیم پیامهای ایدئولوژیک و مهدوی ارائه میکند. تماشاگر نوجوان و کودک به جای همراهی با احساسات قهرمان، مرتب در حال شنیدن گزارههایی شبیه به بیانیه سیاسی یا مذهبی است. تقریباً تمام ابعاد ماجرا در خدمت تأکید بر قهرمانمحوری و منجیگرایی است؛ در واقع «رویاشهر» حول محور پرورش قهرمان میچرخد و این بزرگترین برگ برنده اثر است. با این حال همان شعارهای ساده و مستقیم، در عمل پیام را ضعیف و کلیشهای میکنند.
کلیشههای تکراری
عناصر داستانی «رویاشهر» آشنا و تکراری است. قهرمانی ضعیف و بیشاخ که در نهایت به هیرو یا همان منجی خودمان تبدیل میشود، شهر فانتزی با نمادهای اژدها و گوی جادویی و رئیس ظالمی که به سلطه جهانی میاندیشد؛ همه اینها پیشتر در انیمیشنها و فیلمهای مشهور جهان بارها دیده شدهاند اما تفاوت در اینجاست که آثار موفق «دیزنی/پیکسار» یا «دریمورکز» این کلیشهها را با خلاقیت، ژرفا و تازگی روایت میکنند؛ در حالی که «رویاشهر» صرفاً نسخهای بازتولید شده و کمرمق از همان قالبهاست. نمیتوان از مقایسه مستقیم با نمونههای برجسته چشمپوشی کرد:
- شخصیت بیقدرتی که قهرمان میشود: مثل «پا برهنه شجاع» (Brave) یا «پاندای کونگفوکار» که ضمن اینکه از ضعفهای ظاهری کاراکترها میگذرند، داستانی احساسی و جذاب میآفرینند اما آرات در «رویاشهر» تنها یک نماد خشک است و از نظر روانشناختی عمقی ندارد.
- ضدقهرمان فریبکار: در بسیاری انیمیشنها مانند «شِرِک» یا «آلیس در سرزمین عجایب» شخصیت شروری داریم که جذابیتش در تضاد درونی است. دامون در «رویاشهر» اما بیشتر نقش یک کلهشق کلیشهای را بازی میکند و حتی طرحش برای سلطه بر جهان هم کمرمق است.
- گوی جادویی: ایده «شیئی جادویی به قصد جابهجایی دنیا» یادآور گویهای افسانهای یا ماجراهای کمیکبوکی مانند «حلقهها» یا گلولههای اژدهاست. استفاده از این نماد بدون پیوند داستانی قوی، فقط یادآور تکرار ملالآورِ یک کلیشه است.
کاراکترها و شخصیتپردازی
ضعف شخصیتپردازی یکی دیگر از کاستیهای «رویاشهر» است. آرات، بهعنوان قهرمان داستان، شخصیتی یکبعدی است: او قصد دارد قهرمان شود، میخواهد به ارتش قهرمانان بپیوندد اما در هیچ لحظهای تردید یا درونیاتی به نمایش نمیگذارد. در یک کلمه، او نمادی ساده از «امید جوانان» است و فاقد عواطف یا انگیزههای شخصی پیچیده است. در مقابل، دامون به شکل یک شرور کلیشهای ترسیم شده است که همواره با لباس رسمی و ژستهای منفی نشان داده میشود؛ حتی کارکرد آن در داستان هم سرگرمکننده نیست بلکه بیشتر کاریکاتورگونه به نظر میآید.
نکته قابل ذکر دیگر، استفاده ابزاری و سطحی از نمادهاست. به عنوان مثال، «شاخ روی سر قهرمانان» به عنوان نشان قدرت در این شهر خیالی به کار رفته است، در حالی که در بسیاری از فرهنگها شاخهای حیوانی بیشتر یادآور موجودات تاریک یا شیطانیاند. این تناقض، بهجای تقویت پیام، تنها موجب ابهام بیشتر در لحن نمادین فیلم میشود. به بیان ساده، نمادپردازی “شاخ = قدرت” چندان منطقی به نظر نمیرسد و گویی بیشتر از فرهنگ غربی «دنیای وارونه» الهام گرفته شده تا فرهنگ کهن ایرانی یا اسلامی.
ضعف فنی و جلوههای بصری
در بخش فنی و بصری، «رویاشهر» از بسیاری آثار همردهاش فاصله دارد. کیفیت طراحی شخصیتها، بافتها و حرکات انیمیشنی بسیار ابتدایی است؛ آنچنان که بهسختی میتوان آن را حتی در حد یک محصول متوسط هالیوودی یا ژاپنی توصیف کرد. باید بپذیریم که از حیث فرم، تکنیک و بداعتهای بصری "رویاشهر" دستاورد چشمگیری برای انیمیشن ایران به ارمغان نیاورده است. واقعیت این است که جلوههای گرافیکی و انیمیشنهای رقص مردمان خیالی یا جنگ و نبردها کیفیت لازم را ندارند و حتی در سکانسهایی چندین کاراکتر کاملاً مشابه در جمعیت دیده میشوند که نشاندهنده سادهسازی بیش از حد در طراحی است!
صدا، دوبله و موسیقی
تنها نکته مثبت «رویاشهر» در حوزه صوتی، حضور چند دوبلور حرفهای مطرح نظیر منوچهر والیزاده است. با این حال، حتی این استعدادها هم در مقابل فیلمنامه ضعیف کاری از پیش نمیبرند. زمانی که دیالوگها سادهانگارانه و شخصیتها تکبعدی باشند، بهترین گویندگان هم نمیتوانند به متن جلوه بدهند. صدای دلنشین و توانمند دوستداران دوبله، متأسفانه در «رویاشهر» در لابهلای یک فیلمنامه کلیشهای گم شده است.
موسیقی متن فیلم نیز در جای خود میماند و هیچگاه به عنصری دراماتیک تبدیل نمیشود. صدای ارکستر فقط زمینه را تزئین میکند و به پیشبرد داستان یا انتقال احساسات شخصیتها کمک چندانی نمیکند. در آثار موفق جهانی، معمولاً حتی موسیقی انیمیشن سهمی کلیدی در روایت دارد (تصور کنید بدون موسیقی بالا بردن بالن در «بالا» یا صحنههای حماسی «شیرشاه» چه حالوهوایی داشتند) اما در «رویاشهر» قطعات موسیقایی بیشتر تزیینی و کلیشهای هستند و تأثیر احساسی معناداری بر جای نمیگذارند.
مقایسه با آثار شاخص جهانی
وقتی آثاری مانند «رویاشهر» که ویرانه ژانر قهرمانی در سینمای ایران هستند را مرور میکنیم، بد نیست به نمونههایی اشاره کنیم که در جهان توانستهاند مخاطب عام و خاص را به یک اندازه شیفته کنند. مثلاً پیکسار یا استودیو جیبلی در خلق انیمیشنهای خود غالباً به سراغ روایتهایی ساده اما عمیق میروند. «داستان اسباببازی» (Toy Story) با تم دوستی و دلبستگی، «درون و بیرون» (Inside Out) با پرداخت دقیق به احساسات درونی یک کودک، یا «قلعهای در آسمان» (Laputa) جیبلی با ماجرای دو کودک جستجوگر و پیامهای محیط زیستیاش؛ همه اینها جاذبهای جهانی دارند، چون در بطن قصه سرگرمکننده خود، مفاهیم انسانی را بدون موعظه مستقیم منتقل میکنند. در مقابل، «رویاشهر» به قدری تحت تأثیر ایدئولوژی قرار دارد که خود قصه را در حاشیه میبرد.
این اختلاف اساسی را میتوان در سطح جهانی درآمدهای اثر هم دید. مثلاً انیمیشنهای موفق با بودجههای چند ده تا صد میلیون دلاری تولید میشوند و در حد جهانی اکران میگردند؛ حتی فیلمهای متوسط پیکسار و دیزنی نرخ استانداردی از جزئیات و کیفیت را دارند که با آنها متناسب هستند اما «رویاشهر» نشان میدهد هنوز سینمای انیمیشن ایران چند پله با چنین استانداردهایی فاصله دارد. واقعاً حتی در بازار داخلی هم اگر مخاطب یک انیمیشن خوب دوزبانه خارجی (مثلاً یکی از آثار پیکسار یا دریمورکز دوبله شده) را کنار «رویاشهر» ببیند، انتخاب چندان دشوار نیست؛ چرا که «رویاشهر» عملاً از لحاظ تکنیکی چند دهه عقبتر از آنهاست.
در نهایت باید گفت؛ «رویاشهر» قصد داشت پرچمدار انیمیشن ایدئولوژیک ایرانی باشد اما نتیجه نهایی به اثری نزدیکتر است که تلاش سلبی و شعارهای مستقیم، آن را به تجربهای شکستخورده بدل کرده است. ضعف فیلمنامه، روایت سطحی و شخصیتهای کمجان در کنار نمادهای ناهماهنگ و جلوههای بصری ابتدایی باعث شده «رویاشهر» نتواند شأن خود بهعنوان یک دستاورد هنری را حفظ کند. این انیمیشن نشان میدهد که سینمای انیمیشن ایران هنوز راه درازی برای رسیدن به استانداردهای جهانی در پیش دارد و تزریق پیامهای ایدئولوژیک بهتنهایی نمیتواند به خلق اثری ماندگار و مؤثر بینجامد.

